حسين بن حسن خوارزمي
38
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى )
مطلق تا آخرين مرتبهء مظاهر حق ، و از اطلاق وجود تا تقييد شهود ، يك ذات است كه به حسب اختلاف تجليّات و تعيّنات مسمّى به مراتب و حضرات گشته است ؛ و اين تعيّنات اعتبارات محضه و اضافات صرفه است ، چنانك اگر واحد را ربع اربعه و ثلث ثلاثه و نصف اثنين و ضعف نصف گويند اين نسب و اضافات قادح « واحديّت » او نيست ، همچنين اطلاق اسماى مراتب و حضرات به اعتبار تجليّات و تعيّنات بر ذات رفيع الدّرجات مانع احديّت او نيست . بيت : جز يكى نيست نقد اين عالم * بازدان و به عالمش مفروش گل اين باغ را توئى غنچه * سر اين گنج را توئى سرپوش پرده بردار تا تو بينى خوش * دست با دوست كرده در آغوش آن شناسد حديث اين دل مست * كه ازين باده كرده باشد نوش و شيخ شرف الدّين داود قيصرى - قدّس سرّه - در « مطلع خصوص الكلم فى معانى فصوص الحكم » در تقرير تنزّل حقيقة الحقائق از عالم غيب ذاتى به عالم شهادت حسّى ؛ و ظهور او در هر عالمى از عوالم بدانچه لايق اوست آورده است . « 1 » شعر
--> ( 1 ) - به فصل چهارم شرح قيصرى بر فصوص الحكم رجوع شود . ( ص 23 - ط 1 ، چاپ سنگى ) . اين ابيات در كشكول شيخ بهائى به تعبير « كما قيل » آمده است ( چاپ نجم الدولة - ص 423 ) . علاوه اينكه درست نقل و طبع نشده است . در آنجا آمده است : « فى عيون » و صواب « بعيون » است . و در آنجا آمده است : « الأدبا » و درست آن « ادبا » است . و در آنجا آمده است : « و الناس اجمعهم » و صحيح آن « و الأمر اجمعهم » است كه امر در مقابل خلق است . و در آنجا آمده است : « عيون الجاهلين » و حق اين است كه « عيون العالمين » است كه در مقابل « عرّف » است ، و عارف را با عالم و عاشق را با عاقل سخن بسيار است . عرّف جمع عارف است مانند طلّب و طالب . و أدبا جمع اديب است و اصل آن أدباء است و همزه آخر به حكم ضرورت شعرى ساقط شده است . و نقب جمع نقاب است مثل حجب كه جمع حجاب است . ابيات قيصرى را مطابق نسخهاى خطّى نفيس از شرح آن جناب بر فصوص الحكم شيخ اكبر كه در تصرّف را قم است تصحيح كردهايم .